h1

از بنده خطا آيد واز تو عطا

ژوئن 17, 2012

 

الهي ، يكتاي بي همتايي ، بر همه چيز دانايي

الهي ، عنايت تو كوه است وفضل تو دريا
كوه كي فرسود و دريا كي كاست؟
خدايا ، اي داننده ي رازها ، شنونده ي آوازها
اي بيننده ي نمازها ، اي پذيرنده ي نيازها
از بنده خطا آيد واز تو عطا

 

مگر من به غیر تو می شناسم؟
مگر به منزلی جز خانه تو راه می برم؟
مگر دل به معشوق دیگری داده ام؟
مگر پیشانی بر خاک دیگری ساییده ام؟

مگر در هجران دیگری سوخته ام؟

که امید به غیر تو داشته باشم؟
مگر جز تو تمامت خوبیست و مگر نه تمامی خیر به دست توست؟
چگونه در آرزوی غیر تو باشم و آفرینش و فرمان به دست تو باشد؟

دعای خمسه عشر

h1

صحبت آشنا طلب

دسامبر 16, 2011

از همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلب

هم ز خدا خودی طلب هم ز خودی خدا طلب

از خلش کرشمه ئی کار نمی شود تمام

عقل و دل و نگاه را جلوه جدا جدا طلب

عشق بسر کشیدن است شیشه کائنات را

جام جهان نما مجو دست جهان گشا طلب

روزی که شروع کردم گفتم امید باشیم برای یکدیگر . باری برداریم و باری اضافه نباشیم .گاهی ادمها به لبخندی به کلمه ای امید رفتن پیدا می کنند و با نگاهی و حرفی از بودن هم نا امید .

امروز رسیده ام به اینکه همه راه را بیهوده طی کردم . نرسیده دور شدم . تجربه ای بود ولی نه زیاد دلنشین …روزهای با خودم بودن و در تنهایی ها با تو بودن را خوشترم…

h1

انعکاس نور ماه

نوامبر 4, 2011

او داشت به انعکاس قرص کامل ماه در سطل آبش نگاه می کرد

که ناگهان خیزرانی که اجزای سطل را کنار هم نگاه می داشت ، شکست

سطل از هم وا رفت ،

آب ریخت

و تصویر ماه ناپدید شد

و با آن او خود نیز محو شد

او در میان نبود – اما روشنایی آنجا بود !

————–

مدتهاست به انعکاس نگاه می کنم . خیزران شکست  و تصویر ناپیدید شد …

h1

تکیه گاه

سپتامبر 10, 2011

«وقتی شما به فردی قدرت طلب تکیه کنید ، ابزار دست او خواهید بود»

«وقتی شما به فردی قدرتمند تکیه کنید ، او ابزار دست شما خواهد بود»

این دو جمله را سال پیش گوشه دفتر روزانه یادداشت کردم و هر بار در جستجوی مطالب انرا می خوانم .

وقتی دقت می کنی همه ادمها از هر طیفی دوست دارند به کسی یا چیزی تکیه کنند . این حس تا جایی که من فهمیدم غریزیه . حتی قدرتمند ترین افراد هم در زندگی به جایی یا چیزی از نظر عاطفی یا احساسی وابسته اند .نه فقط در کارهای بزرگ بلکه در کارهای کوچک و تصمصیم گیری های پیش پا افتاده ،ادمها بیشتر دوست دارند متکی باشند .و نکته مهم این ماجرا انتخاب اینکه  به چه چیزی وابسته باشیم  : قدرت طلب ؛ یا قدرتمند .

این موضوع بیشتر به شخص مربوطه، به نظراتش ، طرز تفکر و تربیت فکر و در زبان ساده تر به روح و ذهن بستگی داره . آرامش وامنیت درونی ، ارامش ذهن ومثبت نگری ، عناوینی هست که با انتخاب ما درارتباطند .

کسی می تونه به امنیت درونی برسه که شناخت کاملی از توانایی ها ، نیازها و کاستی های خود داشته باشه . کسی که بتواند آرامش ذهنی را برقرار کند . یعنی با  دسته بندی افکار ، نگرش دوباره به انها و جلوگیری از ورود افکار منفی به ذهن بخصوص در مواقعی که ما نیاز به ارامش ذهن داریم ، ذهن و روان خود را دور از تشویش های بیهوده در ارامش و امنیت قرار بدهد.

نکته جالبی که چند روز پیش به ان برخوردم جمله ای بود از حکمای شرقی . » زمانی که باران میبارد به زیر کدام سایبان پناه می برید ؟» .نقطه اتکا و اعتماد در هر موضوعی بسته به شرایط فرق میکند . و انتخاب ان به خود شخص برمی گردد .

حرف آخر اینکه : رسیدن به امنیت درونی زمانی امکان پذیر است که شما خود را بوسیله چیزی فراتر ، وسیع تر و بزرگتر از خودتان بسنجید . متکی بودن  و اعتماد داشتن به قدرتی ورای همه قدرت ها

الا بذکر الله تطمئن القلوب

 

h1

اوت 25, 2011

آه  باران  بارید امشب

بخشیده خواهم شد…

حالم خوب نیست . همون اصل حال که میگن . همون خوب نیست . دارم خودمو به زور میکشم ته خط . که این ته خط اگر ته ماه مبارک باشه برام ته ته خط شده .

نفسم تنگ شده …دلم تنگ شده …زمین هم تنگ شده . خسته ام . کاش میشد برم .

h1

این روزهایِ نرسیدن

اوت 18, 2011

این روزها که برای نرسیدن میروم ، کنارم باش .

مثل همین امروز که حس کردم کنارم نشستی و صدایت در کلمات دعا می پیچید مثل همان روزها ، کنارم باش.

دستت را بگذار روی شانه ام که ارام بگیرد ، تا این هراس بی دلیل برود از دلم  ، کنارم باش تا روزمرگی مرا نبرد به ناکجا .

می دانم روزمرگیم را هیچ گاه نخواستی …

این روزها نم باران هم به صورتم نمی خورد . چه برسد به اینکه خیس شوم …

 

 

h1

نگاه مهربان تو مرا کافیست …

ژوئیه 20, 2011

داستان آن پرندگان را شنیده ای که در سرزمین خود اسیر بودند و بند بر پای ، چه با مشقت و درد از صید صیاد خود را رهانیدند و در مسیری سخت و طاقت فرسا به امید ازادی بال گشودند . وقتی دیگر توانی نداشتند به سرزمینی رسیدند که پرندگانی از جنس خودشان به آنها خوش امد گفتند . خسته بودند و همگنانشان انها را به شهر خود دعوت کردند؛ جایی که پادشاهشان حاکم بود .

پرندگاه رنج سفر دیده ، به دیدار پادشاه شتافتند . نگاه شفقت امیز پارشاه و واگویه رنجهای اسارت و سفر سخت .آرزوی دیرینه آزادی و امید به رحمت و یاری شاهانه . و چه ها که نگفتند و فقط نگاه پر مهر پادشاه مرحم زخمهای نگفته شان بود .

وقتی بار دیگر به سرزمین تبعیدی خویش باز گشتند ، همانجا که اسیر بودند و در بند ؛ آنچه رنج سفر و اسارتی دوباره را اسان می کرد هدیه ملک بود به آنان : رسولی از جنس خودشان یادآور نگاه مهربان پادشاه …

پ . ن :

1.  این داستان برادشتی است آزاد از رساله  » الطیر»  از رسالات عرفانی شیخ الرئیس بوعلی سینا

2. رجعت ، شور انگیز ترین ارزوی دل های خو نکرده به تبعیدگاه است …دکتر شریعتی

3. اکنون در راهيم و با رسول ملک مي آييم (شهاب الدین سهروردی . ترجمه رساله الطیر)

4. پادشاهت را دیده ای ؟ نگاه مهربانش به یادت هست ؟

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.