بایگانیِ اوت 2011

h1

اوت 25, 2011

آه  باران  بارید امشب

بخشیده خواهم شد…

حالم خوب نیست . همون اصل حال که میگن . همون خوب نیست . دارم خودمو به زور میکشم ته خط . که این ته خط اگر ته ماه مبارک باشه برام ته ته خط شده .

نفسم تنگ شده …دلم تنگ شده …زمین هم تنگ شده . خسته ام . کاش میشد برم .

h1

این روزهایِ نرسیدن

اوت 18, 2011

این روزها که برای نرسیدن میروم ، کنارم باش .

مثل همین امروز که حس کردم کنارم نشستی و صدایت در کلمات دعا می پیچید مثل همان روزها ، کنارم باش.

دستت را بگذار روی شانه ام که ارام بگیرد ، تا این هراس بی دلیل برود از دلم  ، کنارم باش تا روزمرگی مرا نبرد به ناکجا .

می دانم روزمرگیم را هیچ گاه نخواستی …

این روزها نم باران هم به صورتم نمی خورد . چه برسد به اینکه خیس شوم …

 

 

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.